تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
اى تشنه‌لب مگر تو چه كردى كه كوفيان * كشتندت و به روى تو بستند آب و نان نى رحم بر صغير تو كردند و نى كبير * كشتند ياوران تو از پير و از جوان اى كشتهء گروه دغا جان فداى تو * اى داده سَر به راه جان فداى تو بفروختى به حق سَر و حق گشت مشترى * خون تو خون حق شد و حق خونبهاى تو
اين حُسين كيست كه انصار وى انصار اللّه است * زائرين حَرَم او همه زوّار اللّه است من ندانم ز شهادت چه سبق يافت به حق * ليك آنقدر بدانم كه حسين ثار اللّه است كسى نشنيده در اينعالم پَست * بهاى مشك آبيرا دو تا دست دو دستش شد بهاى مشك آبى * ز نوك تير شد آبش سَرابى اى روزگار با كه چنين ظلم باب شد * آخر دو دست قيمت يك مشك آب شد آن هم بريخت تشنه‌لبانرا نشد بكام * اطفال را ز غصه جگرها كباب شد گيرم حسين بود جفاجو گناهكار * يا رب چه بود پس گنه طفل شيرخوار آبش كسى نداد چرا با خدنگ تير * خون در گلوى وى بفشاندند جاى شير چه بيرحمى مرا در اينصغيرى بىپدر كردى * مرا در كودكى اينسان اسير و دربدر كردى كه رگهاى گلويت را بُريدى و چه بيرحمى * تنت عريان به خاك افكندى و خاكم بسر كردى ايفلك كجمدار اين چه مدارا است * رأس حسين بر سنان و سفله بِسَّر است خاك مذلّت چرا بسَر ننمائى * خاك تنورى فراش زادهء زهراست اى فلك تيره اين چه طرح مداراست * شاه يزيد است و اهل بيت اسارى است زادهء زهرا شهيد و زادهء سفيان * شام مزيّن نمود و عيش بياراست از ميهمان دريغ كسى آب و نان نكرد * اين پست‌فطرتى بجز از كوفيان نكرد