پدرم كو پدرم كو پدرم * پدرم بود ببالين سَرَم
پَس زنان لطمهزنان بر سَرِ او * خاك افشان بسَر اندر بَر او
بشام از صحيه و فريادزنان * گشت پُر غلغله و آه فغان
چونكه اين غلغله بشنيد يزيد * گفت بهرش سر بابش ببريد
در طَبَق رأس حُسين بنهادند * آن طبق را به اسيران دادند
تا كه سَرپوش طبق را بكشيد * سَرِ ببريدهء بابا را ديد
برگرفت آن سَر و بر سينه نهاد * زد چنان نعره كه از هوش فتاد ديد
ابَتَا وا ابَتا وا ابتَا * كه سَرَت را ز بدن كرد جدا
كه چنين بىپدرم كردى زود * رحم بر كودكى من ننمود
ابَه رگهاى گلويت كه بُريد * پردهء حُرمت ما را كه دريد
كاش پيش از تو فداى تو شدم * كاش از ديدهء خود كور شدم
تا نديدم سَرِ پُر خون تو باب * ريشت از خون سرت گشته خضاب
پس لَبَش بر لب بابا بنهاد * عاقبت بر لب بابش جان داد
اينچنين مرگ جوادا چه نكوست * اى خوش آن دادن جان بر لب دوست
( ايضا از زبان رقيّه )
جان پدر بگوشهء ويران خوش آمدى * بر جستجوى حال يتيمان خوش آمدى
هرچند جايگاه تو اند خرابه نيست * امّا براى ديدن ياران خوش آمدى
ديشب هوار ديدن تو در سرم فتاد * با سَر بديدن من نالان خوش آمدى
كس در خرابه هيچ نپرسد ز حال ما * بر ديدن خرابهنشينان خوش آمدى
شمع و چراغم ار نبود احتياج نيست * اى شمع جان تو خود چه فروزان خوش آمدى
( ايضا از زبان رقيّه )
عمّه بيا شاهِ شهيدان رسيد * مژده كه سالار يتيمان رسيد