تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
هيچكس را قدرت اين كار نيست * اين جسارت در خور اشرار نيست آل پيغمبر نگردندى كنيز * در گذر از گفتهء اين بى تميز چون يزيد اين گفته از زينب شنيد * در غضب شد نخوتش گشتى شديد گفت زينب خودستائى ميكنى * بر من اينان خودنمائى ميكنى گر بخواهم ميكنم با اقتدار * بر كنيزى مىدهم همچون تتار گفت زينب اين عمل كار تو نيست * بر هواى نفس و پندار تو نيست گفت با من اين درشتى ميكنى * ردّ قول من بزشتى ميكنى هَرچه خواهم بر شما اجرا كنم * حُكم خود را نافذ و مجرى كنم گفت نى سازى كنيز آل على * جز كه گردى خارج از دين نَبى گفت خارج گشت از دين باب تو * هم برادرها و هم احباب تو گفت زينب بىحيائى تا بكى * ناروا و ناسزائى تا بكى آنچه ميخواهى جسارت ميكنى * ما اسير و تو امارت ميكنى سبّ بابم ميكنى اى بىحيا * ميدهى دشنام ما را بر ملا

( مرثيه بر حال اهلبيت شرف در خرابهء بىسقف )

فلك خرابه‌نشينى نه شأن آل نَبى است * خرابه بردن ايشان كمال بىادبى است حُسين اگر كه شدى گشته خود كرامت بود * ننالم آنكه شهادت شهامت حَسَبى است ولى خرابه‌نشينى اسيرى ناموس * بزرگ ماتمى از بَهر دودمان نبى است فلك خرابه كجا زينب و سكينه كجا * رقيّه را بنگر در نواى اينَ ابى است مگر كه جاى مسقَف نبود اندر شام * كه بهرشان نه به روزى قرار و نى بشبى است غذا ندادن بيمار گر رواست ولى * بخشت خام كجا طاقت اسير تبى است قصور از تو نخواهم ولى خرابه كجا * سَراى پرده‌نشينان بود عَجَب عجبى است