دستت بُريده باد مزن چوب اى يزيد * در پيش چشم دختر شاهنشه عرب
آل رسول و محفل عام اين چه جرئتست * عترت كجا و بزم قمار و مى طرف
( مكالمهء فاطمهء صغرى با زينب كبرى بزبانحال و مقال هنگام درخواست كنيزى )
مرا ايعمّه بس باشد اسيرى * همين درود يتيمى و صغيرى
كنيزى را ديگر طاقت ندارم * دگر صبرى بر اين ذلّت ندارم
پس از زجر يتيمى و اسيرى * كنم آخر كنيزىّ شريرى
پس از زجرى كه از دشمن كشيدم * پس از اشترسواريها كه ديدم
پس از سيلى و ضرب تازيانه * پس از كعب نيم بر پشتُ شانه
پس از داغ عموها رشيدم * پس از داغ برادرها كه ديدم
پَس از اين بيكسى و بيكفيلى * كنيزى چون كنم آه از ذليلى
چسان ايعمّه جان بعد از عزيزى * كنم يكعُمر دونان را كنيزى
مگر ال پيمبر را به قرآن * رَوا باشد كنيزى بهَر دُونان
( ايضا فى هذا المعنى )
مگر ايعمّه ما سَرور نباشيم * مگر ما آل پيغمبر نباشيم
مگر ما هل روُم و زنگباريم * كه پيش مردمان اين گونه خواريم
مگر ما از مسلمانان نباشيم * مگر ما پيرو قرآن نباشيم
چرا از ما كنيزى خواستارند * مگر ما را بُرون از دين شمارند
مگر ما را نبودستى عزيزى * عزيزان كى نمانيدى كنيزى
مرا درد يتيمى از پدر بَس * همين زجر اسيريم دگر بس
( جواب حضرت زينب و گفتگوى او با يزيد و مقال در امر كنيزى )
گفت ساكت باش خود بد دل مكن * وحشت از اين گفتهء باطل مكن
آل پيغمبر اگر خوارى كشند * تا به اين حدّ نيست كاين زارى كشند