تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
دستت بُريده باد مزن چوب اى يزيد * در پيش چشم دختر شاهنشه عرب آل رسول و محفل عام اين چه جرئتست * عترت كجا و بزم قمار و مى طرف

( مكالمهء فاطمهء صغرى با زينب كبرى بزبانحال و مقال هنگام درخواست كنيزى )

مرا ايعمّه بس باشد اسيرى * همين درود يتيمى و صغيرى كنيزى را ديگر طاقت ندارم * دگر صبرى بر اين ذلّت ندارم پس از زجر يتيمى و اسيرى * كنم آخر كنيزىّ شريرى پس از زجرى كه از دشمن كشيدم * پس از اشترسواريها كه ديدم پس از سيلى و ضرب تازيانه * پس از كعب نيم بر پشتُ شانه پس از داغ عموها رشيدم * پس از داغ برادرها كه ديدم پَس از اين بيكسى و بيكفيلى * كنيزى چون كنم آه از ذليلى چسان ايعمّه جان بعد از عزيزى * كنم يكعُمر دونان را كنيزى مگر ال پيمبر را به قرآن * رَوا باشد كنيزى بهَر دُونان

( ايضا فى هذا المعنى )

مگر ايعمّه ما سَرور نباشيم * مگر ما آل پيغمبر نباشيم مگر ما هل روُم و زنگباريم * كه پيش مردمان اين گونه خواريم مگر ما از مسلمانان نباشيم * مگر ما پيرو قرآن نباشيم چرا از ما كنيزى خواستارند * مگر ما را بُرون از دين شمارند مگر ما را نبودستى عزيزى * عزيزان كى نمانيدى كنيزى مرا درد يتيمى از پدر بَس * همين زجر اسيريم دگر بس

( جواب حضرت زينب و گفتگوى او با يزيد و مقال در امر كنيزى )

گفت ساكت باش خود بد دل مكن * وحشت از اين گفتهء باطل مكن آل پيغمبر اگر خوارى كشند * تا به اين حدّ نيست كاين زارى كشند