تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
چسان قبر پدر بيند يتيمى آن هم آزرده * روا بودى اگر همچون رقيّه بىصدا گشتند بزين العابدين چونشد كه ديد آنداغدارانرا * سپندآسا بر آتش از شرار سينه‌ها گشتند زبانم بَسته باشد ورنه ميگفتى جواد آن روز * چه كردند و چه گفتند و چه بگذشت و چها گشتند

( ايضا فى هذا المقام بر طريق سينه‌زنى )

اربعين شاهدين سبط پيمبر تازه شد * داغ زهراى بتول و داغ حيدر تازه شد شور محشر تازه شد * شور محشر تازه شد آه از آنساعت كه زينب آمد از شام بلا * بر سَرِ قبر حُسين غوغاى ديگر تازه شد در زمين كربلا * شور محشر تازه شد كاروان سيّد سجّاد آمد با زنان * ماتم كلثوم و زينب بر برادر تازه شد آن مصيبت‌ديده‌گان * شور محشر تازه شد بازگشتند از اسيرى كودكان دربدر * شعلهء قلب يتيمان بار ديگر تازه شد بر سَرِ قبر پدر * شور محشر تازه شد زينب مظلومه آمد بر سَرِ قبر حُسين * يادش از آن پيكر افتاده بىسَر تازه شد با فغان و شور و شين * شور محشر تازه شد آه صد آه از دل پُر شور زين العابدين * دود آهش از جفاى شمر ابتر تازه شد چون بديد آن سَرزمين * شور محشر تازه شد ديد چون گهوارهء گور آن دو چشمان رباب * يادش از گهوارهء لب تشنه اصغر تازه شد شد دلش از غم كباب * شور محشر تازه شد قبر ديگر چون بديدندى بنهر علقمه * داغ دلها بهر عبّاس دلاور تازه شد بر فلك شد همَهَمه * شور محشر تازه شد ايجواد از غصّهء دلها كه داند جز خدا * يا كه داند بر دل زنها چه اخگر تازه شد اندر آن دشت بلا * شور محشر تازه شد
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 127 | الشيخ محمد جواد الخراساني