گو به يتيمان كه پدر آمده * بهر ملاقات بسَر آمده
جان پدر از چه بسَر آمدى * بيخبَرم كى ز سَفَر آمدى
بعد تو اولاد تو بيخانه شد * منزل ما گوشهء ويرانه شد
جان پدر روى مرا كن نگاه * بين كه چسان گشته ز سيلى سياه
بعد تو ماها همَه بيكس شديم * خوار به چشم همه ناكَس شديم
واى بر آن خصم بدانديش تو * غرقه به خون كرد چرا ريش تو
رحم بر اين جمع پريشان نكرد * واهمه از آه يتيمان نكرد
آه كه رگهاى گلويت بريد * بر سَرِ من ذلّ يتيمى كشيد
( ايضا )
بو العَجَب اى روشنى چشم تار * جانب ويرانه فتادت گذار
جان پدر خوش ز سفَرَ آمدى * كو بدنت تا كه بسَر آمدى
من بفداى سَرِ زيباى تو * كنج خرابه نبود جاى تو
جاى تو كى گوشهء ويران بود * جاى يتيمان و اسيران بود
آه چه ظالم سَرَت از تن بُريد * واى كه رگهاى گلويت دريد
آه چه سنگين دِلِ بيرحم مرد * رحم به اطفال يتيمت نكرد
( ايضا )
بابا چرا پيشانيت شكسته * ريشت چرا از خون خضاب بَسته
بابا خَبَر دارى ز من تو يا نه * پشتم كبود از ضرب تازيانه
بابا تو بودى يار و ياور من * بعد از تو من گشتم اسير دشمن
بابا چرا با من سخن نگوئى * شرحى ز غمهاى دلم نجوئى
بابا چه دانى بر سَرَم چه آمد * بر عَمَّه و بر خواهرم چه آمد
بابا چرا احوال من نپرسى * از سَر گذشت حال من نپرسى