تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
گو به يتيمان كه پدر آمده * بهر ملاقات بسَر آمده جان پدر از چه بسَر آمدى * بيخبَرم كى ز سَفَر آمدى بعد تو اولاد تو بيخانه شد * منزل ما گوشهء ويرانه شد جان پدر روى مرا كن نگاه * بين كه چسان گشته ز سيلى سياه بعد تو ماها همَه بيكس شديم * خوار به چشم همه ناكَس شديم واى بر آن خصم بدانديش تو * غرقه به خون كرد چرا ريش تو رحم بر اين جمع پريشان نكرد * واهمه از آه يتيمان نكرد آه كه رگهاى گلويت بريد * بر سَرِ من ذلّ يتيمى كشيد

( ايضا )

بو العَجَب اى روشنى چشم تار * جانب ويرانه فتادت گذار جان پدر خوش ز سفَرَ آمدى * كو بدنت تا كه بسَر آمدى من بفداى سَرِ زيباى تو * كنج خرابه نبود جاى تو جاى تو كى گوشهء ويران بود * جاى يتيمان و اسيران بود آه چه ظالم سَرَت از تن بُريد * واى كه رگهاى گلويت دريد آه چه سنگين دِلِ بيرحم مرد * رحم به اطفال يتيمت نكرد

( ايضا )

بابا چرا پيشانيت شكسته * ريشت چرا از خون خضاب بَسته بابا خَبَر دارى ز من تو يا نه * پشتم كبود از ضرب تازيانه بابا تو بودى يار و ياور من * بعد از تو من گشتم اسير دشمن بابا چرا با من سخن نگوئى * شرحى ز غمهاى دلم نجوئى بابا چه دانى بر سَرَم چه آمد * بر عَمَّه و بر خواهرم چه آمد بابا چرا احوال من نپرسى * از سَر گذشت حال من نپرسى