تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
يك جا به سُراغ باده باشى * يك جا به سَرِ حُسين بپاشى يك جا سَرِ او نهاده در طشت * كوئى كه زمانه از تو برگشت با چوب قضيب بر لبانش * آزرده كنى لب و دهانش تا چند بنزد دخترانش * با چوب زنى تو بر لبانش كردى تو جدا سَرش بخوارى * ديگر بسرش چكار دارى يك جا تو عيال مصطفى را * جا داده بمحضر نصارى اى بندهء زادهء طليقان * بودى پدرانت از رفيقان از عدل بود كه اى جفاكار * در پرده عيال خود دهى بار زنهاى تو پشت پرده باشند * هر چند كنيز و بَرده باشند زنهاى حَرائر رسالت * در مجلس تودهء ضلالت آل تو همه در احتجابند * اولاد رسول بىحجابند بگذار جواد قصّه كوتاه * اين غصّه دگر فزون كند آه

( مكالمهء زينب بزبانحال بايزيد بد سكال هنگام چوب زدن بر لبان آن ستوده ذو الجلال )

چوب هستم مزن بلبان مطهّرش * ظالم بپاس حرمتى از جدّ اطهرش آزردنش به چوب گرفتم سزا بود * آيا نه احترام پيمبر بجا بود شرمى ندارى ار ز رخ جدّ و مادرش * ظالم مزن به پيش زن و دُخت و خواهرش اين ايستاده در بَرَت او را بود پسر * توهين مكن برابر وى با سَرِ پدر ما را كه با تو نيست كنون دست قدرتى * ظالم مكن تو بيش از اين بيمروّتى آيا سزد به پرده نشانى عيال خويش * آل رسول هتك كنى با دل پريش آل نبى مگر ز كنيز تو كمترند * كاندر حضور مجلسيان بىتسترند

( چوب زدن يزيد بر لبان انحضرت و مكالمهء حضرت زينب با او )

ظالما چوب مزن بر لب او * اندكى شرم كن از زينب او