سَر ببريده چه كرد است گناه * كه لبش را كنى از چوب سياه
در بَر خواهر غمديدهء او * پيش اولاد ستمديدهء او
اينهمه بر لب او چوب مزن * دل آزردهء ما را مَشكن
ما اسيريم و تو امروز امير * ظالم اينقدر ميازار اسير
سر ببريده كه قرآن خوانست * كى سزاوار لبش خزر انست
اين سر سبط رسول عربى است * دين لبان جايگه بوس نبى است
منما نزد نصارى و يهود * بوسه گاه نبى از چوب كبود
( ايضا )
مزن ظالم دمى شرم از خدا كن * حيان از روى جدّش مصطفى كن
سَر ببريده را خوارى روا نيست * پس از كشتن سزاوار جفا نيست
بپاس حرمت جدش پيمبر * مكن با چوب كين آزرده اينسر
گرت خوف جَزا شرم از نبى نيست * حضور خواهرش ترك ادب چيست
مزن در پيش چشم خواهرانش * حيا كن از عليل ناتوانش
بطفلان يتيمش يكنظر كن * ترحَم بر يتيم بىپدر كن
( ايضا )
تو ايظالم بيا شرم از خدا كن * حيا از روى جدّش مصطفى كن
به پيش خواهران و دخترانش * مزن چوب ايستمگر بر لبانش
مكن ظالم اهانت اين لبان را * كه بوسيده است احمد اين دهانرا
بكن رحمى تو بر بيمار زارش * به پيش چشم او منماى خوارش
( ايضا مرثية فى هذا المعنى )
در محضر يهود و نصارى بَسى عجب * رأس حُسين و طشت طلا چوب كين بلب
گيرم نداشت خوف خدا شرم از رسول * اندر حضور عام چرا ننگرد ادب