تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
سَر ببريده چه كرد است گناه * كه لبش را كنى از چوب سياه در بَر خواهر غمديدهء او * پيش اولاد ستمديدهء او اينهمه بر لب او چوب مزن * دل آزردهء ما را مَشكن ما اسيريم و تو امروز امير * ظالم اينقدر ميازار اسير سر ببريده كه قرآن خوانست * كى سزاوار لبش خزر انست اين سر سبط رسول عربى است * دين لبان جايگه بوس نبى است منما نزد نصارى و يهود * بوسه گاه نبى از چوب كبود

( ايضا )

مزن ظالم دمى شرم از خدا كن * حيان از روى جدّش مصطفى كن سَر ببريده را خوارى روا نيست * پس از كشتن سزاوار جفا نيست بپاس حرمت جدش پيمبر * مكن با چوب كين آزرده اينسر گرت خوف جَزا شرم از نبى نيست * حضور خواهرش ترك ادب چيست مزن در پيش چشم خواهرانش * حيا كن از عليل ناتوانش بطفلان يتيمش يكنظر كن * ترحَم بر يتيم بىپدر كن

( ايضا )

تو ايظالم بيا شرم از خدا كن * حيا از روى جدّش مصطفى كن به پيش خواهران و دخترانش * مزن چوب ايستمگر بر لبانش مكن ظالم اهانت اين لبان را * كه بوسيده است احمد اين دهانرا بكن رحمى تو بر بيمار زارش * به پيش چشم او منماى خوارش

( ايضا مرثية فى هذا المعنى )

در محضر يهود و نصارى بَسى عجب * رأس حُسين و طشت طلا چوب كين بلب گيرم نداشت خوف خدا شرم از رسول * اندر حضور عام چرا ننگرد ادب