ميخواست در فرح كند باز * تا بر همَه از مَرحَ كند ناز
كاين عيش و سُرور و اين نشاطم * آراسته عزّت بساطم
فتحيست كه شد جهان بكامم * فيروزى بخت بر مرامم
پس خواند ببزم آل اطهار * تا خواريشان دهد در انظار
بَسته همه را بريسمان سخت * وا داشته در مقابل تخت
بيمار ستاده رُوبرويش * زنجير به گردن و گلويش
بى پرده بپيش چشم اغيار * كردى حَرَم روسل وا دار
در طشت سَرِ حسين نهاده * در زير سَرير و مست باده
ته جرعهء بادهاى كه نوشيد * بر روى سر حسين پاشيد
با چوب قضيب بر لبانش * گه ميزد و بود اين بيانش
ايكاش كه اهل بدر بودند * در مجلس ما فَرَح نمودند
كامروز شفاى دل گرفتم * داد همه بى مخل گرفتم
امروز جهان بكام ما شد * شاهى همهجا بنام ما شد
ارمزو تلافيم به سَر حدّ * گرديد ز دودمان احمد ص
ناگه دل داغدار زينب * شد كنده ز جا جهان شدش شب
گفتا كه يزيد اى جفاجو * هستى تو چه بيحيا و بىرُو
با قهر بملك ما نشستى * بالى به خود از غرور و مَستى
اين سلطنت ز پرتو ماست * از بركت دين ماست برپاست
كفران كنى تو نعمت ما * طغيان كنى بحُرمت ما
با حرَبهء ما بما ستيزى * و از كينه تو خون ما بريزى
در محضر عام و نزد اوباش * بىپرده كنى تو كفر خود فاش
يك جا تو ز مشركين كنى ياد * يك جا شعف از گرفتن داد
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١١٨