تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ميخواست در فرح كند باز * تا بر همَه از مَرحَ كند ناز كاين عيش و سُرور و اين نشاطم * آراسته عزّت بساطم فتحيست كه شد جهان بكامم * فيروزى بخت بر مرامم پس خواند ببزم آل اطهار * تا خواريشان دهد در انظار بَسته همه را بريسمان سخت * وا داشته در مقابل تخت بيمار ستاده رُوبرويش * زنجير به گردن و گلويش بى پرده بپيش چشم اغيار * كردى حَرَم روسل وا دار در طشت سَرِ حسين نهاده * در زير سَرير و مست باده ته جرعهء باده‌اى كه نوشيد * بر روى سر حسين پاشيد با چوب قضيب بر لبانش * گه ميزد و بود اين بيانش ايكاش كه اهل بدر بودند * در مجلس ما فَرَح نمودند كامروز شفاى دل گرفتم * داد همه بى مخل گرفتم امروز جهان بكام ما شد * شاهى همه‌جا بنام ما شد ارمزو تلافيم به سَر حدّ * گرديد ز دودمان احمد ص ناگه دل داغدار زينب * شد كنده ز جا جهان شدش شب گفتا كه يزيد اى جفاجو * هستى تو چه بيحيا و بىرُو با قهر بملك ما نشستى * بالى به خود از غرور و مَستى اين سلطنت ز پرتو ماست * از بركت دين ماست برپاست كفران كنى تو نعمت ما * طغيان كنى بحُرمت ما با حرَبهء ما بما ستيزى * و از كينه تو خون ما بريزى در محضر عام و نزد اوباش * بىپرده كنى تو كفر خود فاش يك جا تو ز مشركين كنى ياد * يك جا شعف از گرفتن داد