اى شام بَس بر آل پيمُبر بُدى تو شام * از بهر فاجران ز لئامت شدى بكام
شومى تو بر پيمبُر و شامى به آل او * گويا كه با رسول و رسالت بُدى عدو
پروردگان پردهء عصمت شترسوار * زين العباد در غل و زنجير چون تتار
ميگفت و ميگريست كه ايكاش در وجود * مادر نزادمى و چنين ذلّتم نبود
ايشام جُز خرابه نبودت كه جا دهى * آل نَبى پس از همهء عزّت و شَهى
( ابيات زين العابدين عليه السّلام در دمشق )
قال الرّاوى ثمّ دخلوا بالسّبايا و الرّؤس الى دمشق و علىّ بن الحسين عليه السّلام معهم على جمل به غير و طآء و هو يقول :
اقاد ذليلا فى دمشق كأننّى * من الزّنج عبد غاب عنه نصير
و جدّى رسول اللّه فى كلّ مشهد * و شيخى امير المؤمنين امير
فياليت لم انظر دمشق و لم اكن * يرانى يزيد فى البلاد اسير
( ترجمه )
من كجا و شام با حال عليل * غل به گردن ميكشانندم ذليل
چون غلام رنگى بىياورى * ميكشندم جانب هر مَعبرى
كى چنين ذلَت مرا باشد رَوا * هست جدَ من رسول مصطفى
هست جَدّ ديگرم حبل المتين * كاو ملقّب شد امير المؤمنين
كاشكى مادر نزادم در جهان * تا نديدم اينچنين ذلّت عيان
كاش از مادر نميگشتم پديد * تا نمديدم اسير اينسان يزيد
( تذكّر از مجلس يزيد و مكالمات زينب كبرى )
افسوس بر اهلبيت از شام * گسترد يزيد مجلس عام
پس خواند ببزم فرقهها را * از گبر و يهودى و نصارى
بر خواند ز هر شرير و هر شوم * حَتّى سُفراى ارمن و رُوم