تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
اى شام بَس بر آل پيمُبر بُدى تو شام * از بهر فاجران ز لئامت شدى بكام شومى تو بر پيمبُر و شامى به آل او * گويا كه با رسول و رسالت بُدى عدو پروردگان پردهء عصمت شترسوار * زين العباد در غل و زنجير چون تتار ميگفت و ميگريست كه ايكاش در وجود * مادر نزادمى و چنين ذلّتم نبود ايشام جُز خرابه نبودت كه جا دهى * آل نَبى پس از همهء عزّت و شَهى

( ابيات زين العابدين عليه السّلام در دمشق )

قال الرّاوى ثمّ دخلوا بالسّبايا و الرّؤس الى دمشق و علىّ بن الحسين عليه السّلام معهم على جمل به غير و طآء و هو يقول :
اقاد ذليلا فى دمشق كأننّى * من الزّنج عبد غاب عنه نصير و جدّى رسول اللّه فى كلّ مشهد * و شيخى امير المؤمنين امير فياليت لم انظر دمشق و لم اكن * يرانى يزيد فى البلاد اسير

( ترجمه )

من كجا و شام با حال عليل * غل به گردن ميكشانندم ذليل چون غلام رنگى بىياورى * ميكشندم جانب هر مَعبرى كى چنين ذلَت مرا باشد رَوا * هست جدَ من رسول مصطفى هست جَدّ ديگرم حبل المتين * كاو ملقّب شد امير المؤمنين كاشكى مادر نزادم در جهان * تا نديدم اينچنين ذلّت عيان كاش از مادر نميگشتم پديد * تا نمديدم اسير اينسان يزيد

( تذكّر از مجلس يزيد و مكالمات زينب كبرى )

افسوس بر اهلبيت از شام * گسترد يزيد مجلس عام پس خواند ببزم فرقه‌ها را * از گبر و يهودى و نصارى بر خواند ز هر شرير و هر شوم * حَتّى سُفراى ارمن و رُوم