على را دل ز غم بيتاب كرديد * در آخر كشتهء محراب كرديد
حَسَن را از شما دل غرق خونشد * بزهر كين ز حلقومش برون شد
حُسين را با همه پيمان و دعوت * بكشتيدش بهر خوارى و ذلّت
لبش خشك و سرش بر نيزهها شد * تنش از سمّ مركب توتيا شد
رضايم از شما حق ناشناسان * كه بگذاريد ما را با خود اينسان
نه يارى خواهم و نى كينهدارى * نه مهمانى و نه اشترسوارى
رضينا منكم راسا براس * نه خيرى از شما جويم نه بَأسى
( ابيات حضرت سجّاد عليه السّلام و ترجمهء ان )
و عن مسلم الجصّاص قال و اذا انا بعلىّ بن الحسين عليه السّلام على ؟ ؟ ؟
به غير و طآء و اوداجه تشنحب دما و هو مع ذلك يبكى و يقول :
يا مّة السّوء لا سقيا لربعكم * يا امّة لم تراعى جدّنا فينا
لو انّنا و رسول اللّه يجمعنا * يوم القيمة ما كنتم تقولونا
تسيّرونا على الأقتاب عارية * كاننّا لم نشيّد فيكم دينا
( ترجمه )
اى امّت بد دل بشما شاد نباشد * وين كوى شما تا أبد آباد نباشد
ايخانه خرابان كه نكرديد رعايت * دربارهء ما آل نبىّ حقّ رسالت
فردا كه نبى جمع كند ما و شما را * او را چه جوابيست كه گوئيد و چه ما را
فرداست كه گويد بشما بهر چه تقصير * كرديد همه آل مرا طعمهء شمشير
اى امت بد سير دهيد از چه بدينسان * ما را چو اسيران به روى اشتر عريان
با ما بنمائيد بدينگونه ز رفتار * گويا كه نه ما دين شما ساخته پادار
اينست جزائى كه بما در عوض دين * داديد كه باشيم اسير سپه كين