حافظون لذمامك غير زاهدين فيك و لا راغبين عنك فمرنا بامرك يرحمك اللّه فانّا حرب لحربك و سلم لسلمك لنا خذنّ يزيد و نبرء ممّن ظلمك و ظلمنا فقال عليه السّلام هيهات هيهات ايّها الغدرة المكرة حيل بينكم و بين شهوات انفسكم اتريدون ان تاتوا الىّ كما اتيتم الى آبائى من قبل كلّا و ربّ الرّاقصات فانّ الجرح لمّا يند مل قتل ابى بالأمس و إله بيته معه و لم ينسنى ثكل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و ثكل ابى و بنى ابى و و جده بين لهاتى و مرارته بين حنا جرى و حلقى و غصصه تجرى فى فراش صدرى و مسالتى ان لا تكونوا لنا و لا علينا ثمّ قال عليه السّلام
رضينا منكم راسا براس * فلا يوم لنا و لا علينا
( ترجمه بعضى از خطبه )
اى اهل كوفه آنكه شناسد شناسدم * و انكس نمشناسدم اكنون بداندم
من زادهء حُسينم و فرزند بُو تراب * فرزند آنحسين كه ممنوع شد ز آب
بيجرُم و بىقصاص بصحراى كربلا * لب تشنه شد شهيد و سرش از بدن جدا
عريان تنش به روى زمين مانده بىكفن * بر نوك نى سرش ببر چشم مرد و زن
اطفال سر بُريده و مردان او شهيد * اموال او برفت بتاراج هر پليد
خرگاه او بسوخت عيالش اسير شد * اشتر سوار در كف قوم شرير شد
( ترجمهء قسمت ديگر از خطبه )
نخواهم از شما يارى و نصرت * مرا ديگر بس استى اين جراحت
هنوز اين غصّه باشد در گلويم * هنوز اين داغ را از دل نشويم
مرا قتل پدر بَس تا قيامت * همين داغ جگر بس تا قيامت
كجا يادم رود آن نوجوانان * كجا سازم فراموش آن شهيدان
من و عهد شما هيهات هيهات * من و وعد شما هيهات هيهات
به من خواهيد بنمائيد آن كيش * كه با باء من كرديد از پيش