تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

( و فى هذا المعنى ايضا )

هلال من چرا عمر تو كم بود * بأين عمر كمت سهم تو غم بود تو كه حدّ كمال خود نديدى * خسوفت ناگهانى در رسيدى چه زود ايماه من غيبت نمودى * غروبت زود شد وقتش نبودى كجا روزى بد اين و هم و گمانم * كه من بعد از تو در دوران بمانم مرا كى اينچنين بودى تُوَهُمّ * سرت بر نيزه پيش چشم مردم كجا بودم گمان در روزگارى * كنم بعد از تو من اشترسوارى قضا بر ما و تو تقدير اين كرد * تو كشته من اسير من اهل كين كرد همين افسردهء زار حزينه * بود دخت عزيز تو سكينه بر او كن يكنظر با بىپناهى * بدست آور دلش با يك نگاهى دمى با فاطمه بنماى صحبت * كه قلبش ميشكافد از مصيبت جواد اين قصّه را بگذار و بگذر * دل ما را مزن زين غصّه آذر

( ايضا گفتگوى زينب با سر برادر )

برادر جان بقربان سَرِ تو * چرا افتاده دور از پيكر تو سَرَت در شهرها بر نى بجولان * تنت در كربلا بر خاك عريان تو سلطان جهانى در زمانت * چرا بر نوك نى باشد مكانت دَمى بنگر بصغراى حزينه * نظر افكن بر احوال سكينه دمى از لطف با او همسخن شو * و يا از مرحمت همراز من شو بنالم بر سَرِ دُور از تن تو * و يا بر نيزه قرآن خواندن تو

( ايضا فى هذا المعنى )

آه از دل زينب واى از دل زينب * بر ناقه عُريان شد محمل زينب پروردهء زهرا كى ديده اسيرى * نوباؤه طه كى ديدهء حقيرى