سالها خفتن و بيدار شدن * عجَبَى مانده ز آثار قديم
طول خفتن چه عجب اين عجب است * سَرِ بىتن كند انذار جحيم
اين عَجَبتر كه سَرى بر سَرِ نى * تر زبان بود به قرآن كريم
زين عجبتر بود آن سنگدلان * گاه با سنگ زنندش چو رجيم
گه زنندى بلبش چوب قضيب * اين شناعت نكند هيچ لئيم
( مخاطبهء حضرت زينب با سر حضرت سيّد الشّهداء ( ع ) و ابيات او و ترجمهء آن )
ثمّ التفتت زينب و فرات راس اخيها فنطحت جبينها بمقدّم المحمل حتّى راينا الدّم يخرج من تحت قناعها و اومت اليه بحرقة و جعلت تقول :
يا هلالا لمّا استتمّ كما لا * غاله خسفه فابدى عروبا
ما توهّمت يا شقيق فؤادى * كان هذا مقدّرا مكتوبا
يا اخى فاطم الصّغيرة كلّمها * فقد كاد قلبها ان يذوبا
يا اخى قلبك الشّفيق علينا * ما له قد قسى و صار صليبا
يا اخى لو ترى عليّا لدى الأسر * مع اليتيم لا يطيق وجوبا
كلّما اوجعوه بالضّرب ناداك * بذلّ يفيض دمعا سكوبا
يا اخى ضمّه اليك و قرّبه * و سكّن فؤاده المرعوبا
ما اذلّ اليتيم حين ينادى * بأبيه و لا يراه مجيبا
( ترجمهء ابيات )
هلال من كه نشد طى خط شمال و جنوبت * چه دير بود طلوع و چه زود بود غروبت
مرا گمان بندى هرگز اى هلال اميدم * كه از پس تو بمانم بلا كشم بصعوبت
سَرِ تو بر سَرِ نى بينم و تنت به روى خاك * چه مشكل است تحمّل چه مُولم است كروبت
هلال من تو بحدّ كمال خود نرسيدى * خسوف داد ترا ناگهان رقيب كذوبت
ترا شهيد و عيالت اسير و مال تو غارت * تنت فتاده بميدان مگر چه بود ذنوبت