صبر تو بيش از همَه بايد بود * تا همَه را بر تو تاسَّى شود
گفت كه اى عمّه نگويم خطاست * آنچه كه گفتى همه حق است و راست
ليك مگر عمّه نه اين جسم پاك * حجّت حقّ است بود روى خاك
حجّت حقّ نيست مگر اين بدن * نى به تنش جامه نه او را كفن
رفت سَرِ او بره بس دراز * مانده تنش بىكفن و بىنماز
( مرثيه درباره سر و تن ان بزرگوار )
اينچه سّريست در اين سَر همهجا كرده ظهور * گاه در دير نصارى و گهى كنج تنور
گاه در طشت طلا باشد و گه بر سَر نى * گاه آويز درختست چو آن شجرهء طور
گاه صورت بر خاكستر و گه بر روى خاك * گاه چوبش بلب و گاه بلب آيهء نور
او چو سِرّ اللّه و اين سَرسَرِ سِرّ اللّه است * لا جرم سِرّ خدا در همهجا كرده ظهور
بدنش گه هدف سنگ و گهى مركز تير * گه لگدكوب و گهى بشكند از سمّ ستور
با كه گويم كه چه آمد بسر سِرّ خدا * يا چه شد بر بدنش از ستم قوم شرور
بر سرش گريه كنم يا بتن اطهر او * يا عيالش كه بدادند بهر شهر عبُور
با دف و نى بأسيرى ببرند آل رسوُل ( ص ) * كو مجوسى كه نخندد بچنين دين ثبور
اى جواد اين همه پَستى كه بأسلام رسيد * علّت آنست كه اهلش بنمودند فجوُر
وسعت پرچم اسلام نشد دائره تنگ * جُز از آن روز چون اين فتنه شدى ننگ غيور
( ايضا فى هذا المعنى )
سَرى به نيزه و خلقى بگرد او بتماشا * عَجَب كه خارجيش خوانده خود زنند بحاشا
چگونه خارجى استى سليل احمد و زهرا * و كان يا مر بالعرف دون ان يتحاشا
حُسين بأمر زنازاده كشته گشت و بگفتند * كه خارجيست وَ ظَنُّوا بِانَّ ذلِك يُغشى
( ايضا فى هذا المعنى )
بر سرِ نيزه سر سِرّ خدا * عَجَب اين است نه كهف و نه رقيم