تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
صبر تو بيش از همَه بايد بود * تا همَه را بر تو تاسَّى شود گفت كه اى عمّه نگويم خطاست * آنچه كه گفتى همه حق است و راست ليك مگر عمّه نه اين جسم پاك * حجّت حقّ است بود روى خاك حجّت حقّ نيست مگر اين بدن * نى به تنش جامه نه او را كفن رفت سَرِ او بره بس دراز * مانده تنش بىكفن و بىنماز

( مرثيه درباره سر و تن ان بزرگوار )

اينچه سّريست در اين سَر همه‌جا كرده ظهور * گاه در دير نصارى و گهى كنج تنور گاه در طشت طلا باشد و گه بر سَر نى * گاه آويز درختست چو آن شجرهء طور گاه صورت بر خاكستر و گه بر روى خاك * گاه چوبش بلب و گاه بلب آيهء نور او چو سِرّ اللّه و اين سَرسَرِ سِرّ اللّه است * لا جرم سِرّ خدا در همه‌جا كرده ظهور بدنش گه هدف سنگ و گهى مركز تير * گه لگدكوب و گهى بشكند از سمّ ستور با كه گويم كه چه آمد بسر سِرّ خدا * يا چه شد بر بدنش از ستم قوم شرور بر سرش گريه كنم يا بتن اطهر او * يا عيالش كه بدادند بهر شهر عبُور با دف و نى بأسيرى ببرند آل رسوُل ( ص ) * كو مجوسى كه نخندد بچنين دين ثبور اى جواد اين همه پَستى كه بأسلام رسيد * علّت آنست كه اهلش بنمودند فجوُر وسعت پرچم اسلام نشد دائره تنگ * جُز از آن روز چون اين فتنه شدى ننگ غيور

( ايضا فى هذا المعنى )

سَرى به نيزه و خلقى بگرد او بتماشا * عَجَب كه خارجيش خوانده خود زنند بحاشا چگونه خارجى استى سليل احمد و زهرا * و كان يا مر بالعرف دون ان يتحاشا حُسين بأمر زنازاده كشته گشت و بگفتند * كه خارجيست وَ ظَنُّوا بِانَّ ذلِك يُغشى

( ايضا فى هذا المعنى )

بر سرِ نيزه سر سِرّ خدا * عَجَب اين است نه كهف و نه رقيم