اين بود آنكس كه غمت ميخريد * چون گل نشكفته بجان پروريد
( گفتگوى سكينه با نعش پدر )
منم سكينه عزيز تو كاين چنين خوارم * ز كوفيان بَرت اى باب شكوهها دارم
ز جاى خيز نظر كن به حال مضطر من * كه چادرى و حجابى نمانده بر سر من
ز كعب نى شده بازو و پشت من نيلى * ببين كبود شده صورت من از سيلى
دَمى بعمّه مظلومهام نظر افكن * كه چون اسير و حقير است در كف دشمن
( ايضا )
جان پدر من بفداى سَرَت * گو كه جُدا كرد سَر از پيكرت
آه چه ظالم سَرَت از تن بُريد * آه كه رگهاى گلويت بُريد
آه چه بيرحم جفا پيشه مرد * بر من مظلومه ترحّم نكرد
وه كه نمودم بصغيرى يتيم * بىپدر و دربدر و دل دو نيم
جان پدر من بكه آرم پناه * بهر يتيمان كه بود خيرخواه
خيز ز جا اى كس ما بيكسان * اين حَرَم خويش ؟ ؟ ؟ رسان
( مكالمه عليا مخدّرهء زينب با حضرت زين العابدين ( ع ) د قتلگاه )
قالت مالى اراك تجود بنفسك يا بقيّة جدى و ابى و اخوتى فقال ( ع ) و كيف لا اجزع و لا ابكى و قد ارى سيّدى و اخوتى و عمومتى و ولد عمّى و اهلى مصرّعين بدمآئهم مرملين بالعرآء مسلّبين لا يكفّنون و لا يوارون و لا يعرج عليهم احد و لا يقربهم بشر كانّهم اهل بيت من الدّيلم و الخزر .
( ترجمه )
گفت كه اى روشنى چشم تار * اى ز برادر تو مرا يادگار
از چه دگرگون شده احوال تو * آه چه حالى بود اين حال تو
چيست كه بينم به تو حال دگر * مينگرم حال تو چون محتضر
جان بلبت آمده از قلب ريش * چون شده كز دست دهى جان خويش
حجّت حقّ بر همه اكنون توئى * تسليت خاطر محزون توئى