تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

( ايضا سينه‌زنى )

كشتهء دُور از وطنم واى واى * غرقه به خون بىكفَنَم واى واى تيغ كه رگهاى گلويت بُريد * پهلويت از نيزه چه ظالم دريد نعش شريف تو كه در خون كشيد * اى شه گلگون بدنم واى واى مرگ جوانان توأم پير كرد * داغ تو از زندگيم سير كرد تا كه قضا باز چه تقدير كرد * اين من و راضى شدنم‌واى واى اكبر و عبّاس بُدى سَرورم * قاسم و عبد اللّه بُدى بياورم شمر و سنان هست كنون بر سَرَم * من به يتيمان چكنم واى واى جان برادر چه شد انصار تو * قاسم تو اكبر دلدار تو واى بعبّاس عَلَمدار تو * بيكس و بيچاره منم واى واى بين كه شدم بعد تو خوار و حقير * رو بسوى شام روانم اسير همسفر من شده شمر شَرير * سَرور يكمشت زنم واى واى

( ايضا سينه‌زنى )

اى برادر من فداى آن لب عطشان تو * خواهرت قربان تو من فداى آن دِلِ پُر غصّه و سوزان تو * خواهرت قربان تو از چه كشتندى ترا ايشاه بىجُرم و سَبَب * در كنارت سَر بُريدندى همَه ياران تو ايشهيد تشنه‌لب * خواهرت قربان تو از چه افكندند عُريان نعش پاكت بىكَفَن * بر سَرَ افغان كنم يا بر تن عريان تو گو چه شد آن پيرهن * خواهرت قربان تو خيز از جا اى برادر حال زار ما ببين * نيست ما را محرمى جُز عابد نالان تو روزگار ما ببين * خواهرت قربان تو خيمگاه ما زدند آتش سپاه بيحيا * آه از اين جور و جفا