سَرِ تو بر سَرِ نى رفت و تنت مانده به خاك * كاش پيش از تو برفتى ز جهان خواهر تو
ميبرندم به اسيرى بسوى كوفه و شام * با حريم تو و اطفال تو و دختر تو
آل عصمت به اسيرى برود با دف و نى * عجب از حِلم حق از دشمن بد اختر تو
ايضا زبانحال حضرت زينبت ( س )
برادر جان بقربان سَرِ تو * چرا افتاده دور از پيكر تو
سرت در شهرها بر نى بجولان * تنت در كربلا بر خاك عريان
تو سلطان جهانى در زمانت * چرا بر نوك نى باشد مكانت
دمى بنگر بصغراى حَزينه * نظر افكن بر احوال سكينه
دَمى از لطف با او همسخن شو * و يا از مرحمت همراز من شو
بنالم بر سَرِ دُور از تن تو * و يا بر نيزه قرآن خواندن تو
( ايضا زبانحال بطريقهء نوحهگرى و سينهزنى )
اى سَرور زينب ، تاج سَرِ زينب * افتاده بهامون ، اندر بر زينب
اى شاه شهيدان ، اى كشتهء عطشان * زأست بسَرِ نى ، جسمتببيابان
از كينه تنت شد ، پامال ستوران * داغ تو هَمه غم ، برد از سَرِ زينب
خواهَر بفدايت ، كو پيرهن تو * افتاده بصحرا ، عريان بدن تو
شد خاك بيابان ، جاى كفن تو * اين غصّه شَرَر زد ، بر پيكر زينب
ايجان برادر ، قربان تو خواهر * داده بره حق ، هم پيكر و هم سَر
هم قاسم و عبّاس ، هم اكبر و اصغر * شد بى تو جهان تار ، در منظَر زينب
نالم بسَر تو ، يا بر تن صد چاك * سَر بر سر نيها ، تن بر زِبَر خاك
بعد از تو چه آيد ، زين مردم بىباك * بر اهل و عيالت
اى سَرور زينب ، رفتى تو و ما را * شد اوّل محنت ، ما را بأسيرى
بُردند بذلّت * با اشتر عريان ، ماراست چه نسبت
كو قاسم و عبّاس ، كو اكبَر زينب