تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
سَرِ تو بر سَرِ نى رفت و تنت مانده به خاك * كاش پيش از تو برفتى ز جهان خواهر تو ميبرندم به اسيرى بسوى كوفه و شام * با حريم تو و اطفال تو و دختر تو آل عصمت به اسيرى برود با دف و نى * عجب از حِلم حق از دشمن بد اختر تو

ايضا زبانحال حضرت زينبت ( س )

برادر جان بقربان سَرِ تو * چرا افتاده دور از پيكر تو سرت در شهرها بر نى بجولان * تنت در كربلا بر خاك عريان تو سلطان جهانى در زمانت * چرا بر نوك نى باشد مكانت دمى بنگر بصغراى حَزينه * نظر افكن بر احوال سكينه دَمى از لطف با او همسخن شو * و يا از مرحمت همراز من شو بنالم بر سَرِ دُور از تن تو * و يا بر نيزه قرآن خواندن تو

( ايضا زبانحال بطريقهء نوحه‌گرى و سينه‌زنى )

اى سَرور زينب ، تاج سَرِ زينب * افتاده بهامون ، اندر بر زينب اى شاه شهيدان ، اى كشتهء عطشان * زأست بسَرِ نى ، جسمت‌ببيابان از كينه تنت شد ، پامال ستوران * داغ تو هَمه غم ، برد از سَرِ زينب خواهَر بفدايت ، كو پيرهن تو * افتاده بصحرا ، عريان بدن تو شد خاك بيابان ، جاى كفن تو * اين غصّه شَرَر زد ، بر پيكر زينب ايجان برادر ، قربان تو خواهر * داده بره حق ، هم پيكر و هم سَر هم قاسم و عبّاس ، هم اكبر و اصغر * شد بى تو جهان تار ، در منظَر زينب نالم بسَر تو ، يا بر تن صد چاك * سَر بر سر نيها ، تن بر زِبَر خاك بعد از تو چه آيد ، زين مردم بىباك * بر اهل و عيالت اى سَرور زينب ، رفتى تو و ما را * شد اوّل محنت ، ما را بأسيرى بُردند بذلّت * با اشتر عريان ، ماراست چه نسبت كو قاسم و عبّاس ، كو اكبَر زينب
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 105 | الشيخ محمد جواد الخراساني