تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤

( و منها )

اى جان برادر چه شد آن پيرهن تو * كردى تو بتن تا كه بود او كفن تو لب تشنه بكشتند ترا از چه لب آب * جانم بفداى لب خشك و دهن تو تو كشتند كين گشتى و ما را باسيري * بُردند همه خواهر و فرزند و زن تو

( و منها )

نه رفته‌اى به سفر تا بأنتظار تو باشم * نه غيبتت بچنان تا اميدوار باشم نه بر تنت ز جراحت چنان كه قابل مرهم * مُدام بر تو كنم گريه داغدار تو باشم شوم فداى تو كاخر برفتى با دل پر غم * به ياد كشتن تو يا كه قلب زار تو باشم شوم فداى تو لب تشنه عاقبت بگذشتى * براى تشنگيت تا ابَد فكار تو باشم

( و منها )

اى جدّ پاك سر ز لحد لحظه بر آر * بنگر چه ديد عترتت از جور روزگار جمعى شهيد خنجر و شمشير و تير شد * جمعى سوار اشتر عريان اسير شد اى جَدّ پاك اين بَدَن نور عين تست * بى سَر فتاده روى زمين اين حسين تست لب‌تشنه كشته گشت و سرش از قفا جدا * مسلوب شد ز جامه و عمامه و ردا بر تو نماز كرد ملك از ره نياز * نعش حُسين كسى ننمودى بر او نماز

( ايضا )

اى جَدّ پاك بين كه حُسينت به روى خاك * بى سَر فتاده و تنش از زخم چاك‌چاك جسمش به روى خاك و سرش بر سر سنان * خونش بريختند و نكردند هيچ باك نى از تو شرم كرده و نى ترس از خدا * كردند پايمال سُم اسب نعش پاك نى دفن كرده و نه بر او كس نماز كرد * عريان فكنده در تف خورشيد تابناك ما را سوار بر شتران كرده ميبَرَند * يكدل بما نسوخت و نگرديد بيمناك

( زبانحال حضرت زينب سر نعش برادر )

بسرت گريه كنم يا بتن اطهر تو * يا كه بر قاسم و عبّاس و على اكبر تو
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 104 | الشيخ محمد جواد الخراساني