( و منها )
اى جان برادر چه شد آن پيرهن تو * كردى تو بتن تا كه بود او كفن تو
لب تشنه بكشتند ترا از چه لب آب * جانم بفداى لب خشك و دهن تو
تو كشتند كين گشتى و ما را باسيري * بُردند همه خواهر و فرزند و زن تو
( و منها )
نه رفتهاى به سفر تا بأنتظار تو باشم * نه غيبتت بچنان تا اميدوار باشم
نه بر تنت ز جراحت چنان كه قابل مرهم * مُدام بر تو كنم گريه داغدار تو باشم
شوم فداى تو كاخر برفتى با دل پر غم * به ياد كشتن تو يا كه قلب زار تو باشم
شوم فداى تو لب تشنه عاقبت بگذشتى * براى تشنگيت تا ابَد فكار تو باشم
( و منها )
اى جدّ پاك سر ز لحد لحظه بر آر * بنگر چه ديد عترتت از جور روزگار
جمعى شهيد خنجر و شمشير و تير شد * جمعى سوار اشتر عريان اسير شد
اى جَدّ پاك اين بَدَن نور عين تست * بى سَر فتاده روى زمين اين حسين تست
لبتشنه كشته گشت و سرش از قفا جدا * مسلوب شد ز جامه و عمامه و ردا
بر تو نماز كرد ملك از ره نياز * نعش حُسين كسى ننمودى بر او نماز
( ايضا )
اى جَدّ پاك بين كه حُسينت به روى خاك * بى سَر فتاده و تنش از زخم چاكچاك
جسمش به روى خاك و سرش بر سر سنان * خونش بريختند و نكردند هيچ باك
نى از تو شرم كرده و نى ترس از خدا * كردند پايمال سُم اسب نعش پاك
نى دفن كرده و نه بر او كس نماز كرد * عريان فكنده در تف خورشيد تابناك
ما را سوار بر شتران كرده ميبَرَند * يكدل بما نسوخت و نگرديد بيمناك
( زبانحال حضرت زينب سر نعش برادر )
بسرت گريه كنم يا بتن اطهر تو * يا كه بر قاسم و عبّاس و على اكبر تو