( رباعى )
اى بانوان اى بانوان سُلطان خوبان كشته شد * اى اهل بيت مصطفى باب يتيمان كشته شد
اى الظلّيمَه وى فغان از ظلم و جور كوفيان * لبتشنه سبط مصطفى در چنگ عدوان كشته شد
( اتش زدن انسپاه بخيمهگاه )
آه از آن آتش كه اهل كين زدند * آتش كين در سَراى دين زدند
آتش اندر خيمهها افروختند * خيمههاى آل طه سوختند
كودكان كردند در صحرا فرار * روى سر دست و دستى بر عذار
ميزدى فرياد با صوت حزين * يا رسول اللّه حال ما ببين
داد واغوثا بهر جانب بلند * زينب اندر آنميان همچون سپند
زينب اندر آنميان گيرودار * سينه سوزان دل پرافغان ديده تار
گه بفكر كودكان بىپدر * گه كشد بيمار از آتش بدر
ميزدى فرياد با صوت حزين * يا رسول اللّه حال ما ببين
وا عَلِيّا و ابَتوُلا وا حَسَن * با اسيرى چون كنند اين مشت زن
من تن تنها و يك دشمن سپاه * چون كنم با اين زنان بىپناه
رفت زينب تا كند آتش خموش * يا كشد بيمار زارش را بدوش
ميزدى فرياد با صوت حزين * يا رسول اللّه حال ما ببين
( ايضا در ان موضوع بطريقهء مرثيه و تذكّر از اهل سقيفه )
آتش بخيمهگاه حُسين اهل كين زدند * آتش بدين نه خيمهء سلطان دين زدند
خرگاه دين بسوخت نه خرگاه شاه دين * آتش بصفحههاى كتاب مُبين زدند