( ترجمه )
شاه چو افتاد ز زين بر زمين * اسب شه از غصّه نگون كرد زين
كاكل و يالش همَه در خون كشيد * رو بسَرا پرده بسرعت دويد
با سُم خود خاك بسَر ميفشاند * اشك بس از ديده برخ ميچكاند
شيهه بر افراشت بآه و فغان * واى امان از ستم كوفيان
آه حُسين كشته شد * واى حُسين كشته شد
بانك غم از شيهه چو بشناختند * پرده گيان جُمله برون تاختند
اسب بديدند كه زين واژگون * كاكل و يال و سر و تن غرق خون
پس بدويدند سوى قتلگاه * بلكه بهبينند دمى زنده شاه
بر سَر و بر سينه زنان ميدوند * موى كَنان مويهكُنان ميدوند
آه حُسين كشته شد * واى حُسين كشته شد
صيحهزنان تا بسَر تَلّ شدند * از سَرَ تلّ ناظر مقتل شدند
شاه بديدند كه بر سينهاش * شمر نشسته ز روى كينهاش
تيغ بيكدست و بيكدست ريش * آه كه گشتى دل زينب پريش
قطع كن اين واقعه اينجا جواد * بر دل زينب مزن آتش زياد
آه حُسين كشته شد * واى حُسين كشته شد
( امدن آنحيوان الظّليمة الظّليمة گويان بخيام حرم )
الظليمة الظليمة * از گروه جور شيمَه
زينبش شد بىبرادر * دخترش گشتى يتيميه