بده مُلهت ببالينش بيايم * دَم مردن گلويش تر نمايم
بده مهلت كه تا رويش ببينم * در ايندم ساعتى نزدش نشينم
كه تا تنها نباشد وقت مردن * بود خوشدل بوقت جان سپردن
بده مهلت كه تا يك بار ديگر * بگيرم توشه زان بى يار و ياور
بده مهلت ببايد خواهرانش * ببيند بار ديگر دخترانش
( يضا )
تو اى شمر ستمگر رو كنارى * كه آيم بر سرش با آه و زارى
دم مردن ببندم چشمهايش * كشانم سُوى قبله دست و پايش
بيكبار دگر بينم عذارش * بريزم اشك حسرت در كنارش
سرشرا بر سر زانو نشانم * بكامش قطرهء آبى رسانم
( طلب آب كردن انحضرت در دم اخر )
پى اتمام حجّت شاه مظلوم * چنين ميگفت با آن لشكر شوم
در اين آخر كه من در احتضارم * اميد زندگى ديگر ندارم
روا نبود كه با من در ستيزيد * دهيدم آب و خون من بريزيد
ز بس زخم جراحت بر تنم هست * كجا ديگر اميد ماندنم هست
ندارم قوّت جنگى دوباره * نفس در سينهام اندر شماره
دَمِ مردن دهيد ايقوم آبم * ز سوز تشنگى در اضطرابم
( آمدن ذو الجناح بخيمهها و خبر مرگ دادن بأهل حرم )
و اسرع فرسك شاردا الى خيامك قاصدا مى محما باكيا فلمّا راين النّسآء جوادك مخزيّا و نظرن سرجك عليه ملويا برزن من الخدورنا شرات الشّعود على الخدود لاطمات و بالعويل داعيات و بعد العزّ مذ لّلات و الى مصرعك مباد رات و الشّمر جالس على صدرك واضع سيفه على نحرك اخذ شيبتك بيده ذابح لك بمهنّد قد سكنت حوآسّك و خفيت انفاسك و رفع على القتلاة راسك .