تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
بده مُلهت ببالينش بيايم * دَم مردن گلويش تر نمايم بده مهلت كه تا رويش ببينم * در ايندم ساعتى نزدش نشينم كه تا تنها نباشد وقت مردن * بود خوشدل بوقت جان سپردن بده مهلت كه تا يك بار ديگر * بگيرم توشه زان بى يار و ياور بده مهلت ببايد خواهرانش * ببيند بار ديگر دخترانش

( يضا )

تو اى شمر ستمگر رو كنارى * كه آيم بر سرش با آه و زارى دم مردن ببندم چشمهايش * كشانم سُوى قبله دست و پايش بيكبار دگر بينم عذارش * بريزم اشك حسرت در كنارش سرشرا بر سر زانو نشانم * بكامش قطرهء آبى رسانم

( طلب آب كردن انحضرت در دم اخر )

پى اتمام حجّت شاه مظلوم * چنين ميگفت با آن لشكر شوم در اين آخر كه من در احتضارم * اميد زندگى ديگر ندارم روا نبود كه با من در ستيزيد * دهيدم آب و خون من بريزيد ز بس زخم جراحت بر تنم هست * كجا ديگر اميد ماندنم هست ندارم قوّت جنگى دوباره * نفس در سينه‌ام اندر شماره دَمِ مردن دهيد ايقوم آبم * ز سوز تشنگى در اضطرابم

( آمدن ذو الجناح بخيمه‌ها و خبر مرگ دادن بأهل حرم )

و اسرع فرسك شاردا الى خيامك قاصدا مى محما باكيا فلمّا راين النّسآء جوادك مخزيّا و نظرن سرجك عليه ملويا برزن من الخدورنا شرات الشّعود على الخدود لاطمات و بالعويل داعيات و بعد العزّ مذ لّلات و الى مصرعك مباد رات و الشّمر جالس على صدرك واضع سيفه على نحرك اخذ شيبتك بيده ذابح لك بمهنّد قد سكنت حوآسّك و خفيت انفاسك و رفع على القتلاة راسك .
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 98 | الشيخ محمد جواد الخراساني