تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
شه چو از زين بر زمين شد * لرزه در عرش برين شد
چون كه بىيار و مُعين شد * ذو الجناحش دلغمين شد آه و افغان الظلّيمة
اسب شه وارونه زين شد * حال شه ديد و غمين شد
رو بخرگه با انين شد * كشته از كين شاه دين شد اى عزيزان الظلّيمة
اسب شه شيون‌كنان شد * سوى خرگاهش روان شد در عزايش نوحه‌خوان شد * ناله‌اش تا آسمان شد اى يتيمان الظلّيمة

( ايضا فى هذا المعنى )

الظلّيمَ الظليمة * از گروه جور شيمّه زنيبش شد بىبرادر * دخترش گشتى يتيمَه
اى يتيمان كوفيان كشتند شاه انس و جانرا * غرقه در خون ساختندى سرور لب‌تشنگان را زود بشتابيد و دريابيد باب كودكان را * مشكل استى زنده بينيدش بدوران الظّليمَه اى يتيمان شاه دين در قتلگه بيجان فتاده * سينه‌اش مجروح و تن مجروح و لب عطشان فتاده لشكر عدوان بجانش چون صف گرگان فتاده * يك به تيغ و يك بخنجر يك به پيكان الظلّميَه العَجَل اى بانوان شاه زمان ياور ندارد * در دم مردن غريب است و كسى بر سر ندارد زود بشتابيد حلقش طاقت خنجر ندارد * العَجَل اى بانوان اى بىنوايان الظّليمة العجل اى بانوان شمر از پى قتلش برون شد * زود كاز جور جفايش قتلگه درياى خون شد جرُعه‌اى آبش دهيد اكنون كه روحش در سكون شد * آب اگر نبود دهيدش آب مژگان الظلّيمَه الأمان از ظلم عُدوان داد از جور لئيمان * كشته شد شاه شهيدان تشنه‌لب بىجرم و عصيان نعش پاكش در بيابان پيكرش پامال اسبان * شد بنوك نى سرش اى اهل ايمان الظلّميَه