تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
گفت مجمل حال من كير از قطا * گر گذارندش بخوابد بىنوا رفتنت يعنى دگر مقدور نيست * اين تمنّى حاليا ميسور نيست بلكه دارى غصّه‌ها در پشت سر * رنجهائى بايدت آيد بسر چون ز باب اين قصّه را مجمل شنيد * گريه شدّت كرد و بر خود مىتنيد اشك حسرت از رخش شَه كرد پاك * گفت بابا كم كن آه سوز ناك پيش چشمم اى پدر زارى مكن * صبر كن بر حرقتم يارى مكن گريه منما تا كه جان دارم بتن * بر دلم از گريه‌ات آتش مزن گريه كم كن گريه‌ها دارى به پيش * ليك تا من زنده‌ام قلبم مريش گريه آندم كن كه بينى كشته‌ام * پيكر در خاك و خون آغشته‌ام چون سَرَم را بر سَر نى بنگرى * گريه آندم كن كه تو اولىتَرى

( مهلت خواستن آنحضرت از آنقوم براى نماز )

روز عاشورا چو شد وقت زوال * شاه دين فرمود كُفُّوا عَن قِتال مهُلتى اى قوم شد وقت نماز * تا كه فرض حقّ گذاريم از نياز ملُحدى گفتار نمازت بهر چيست * كاين نمازت نزد حق مقبول نيست بانگ بر وى زد حبيب اى بيحيا * بر حُسين كى بايد اين نسبت روا از تو فاجر مىشود طاعت قبول * ناقبول استى ز فرزند رسول

( شكسته شدن پيشنانى انحضرت بسنك و پاشيدن خون ان بر اسمان )

چو سنگش خورد بر پيشنانى شاه * شكستى جبههء نورانى شاه روانشد خون و شه بر ريش ماليد * بسوى حق بقلب ريش ناليد كفى زان خون بفشاند بر افلاك * كزينم نيست بهتر تحفهء پاك كه اين خونست خون سجده‌گاهم * نزيبد جز به درگاه الهم نشايد خون آن بر خاك ريزد * همى بايد كه بر افلاك ريزد