گفت مجمل حال من كير از قطا * گر گذارندش بخوابد بىنوا
رفتنت يعنى دگر مقدور نيست * اين تمنّى حاليا ميسور نيست
بلكه دارى غصّهها در پشت سر * رنجهائى بايدت آيد بسر
چون ز باب اين قصّه را مجمل شنيد * گريه شدّت كرد و بر خود مىتنيد
اشك حسرت از رخش شَه كرد پاك * گفت بابا كم كن آه سوز ناك
پيش چشمم اى پدر زارى مكن * صبر كن بر حرقتم يارى مكن
گريه منما تا كه جان دارم بتن * بر دلم از گريهات آتش مزن
گريه كم كن گريهها دارى به پيش * ليك تا من زندهام قلبم مريش
گريه آندم كن كه بينى كشتهام * پيكر در خاك و خون آغشتهام
چون سَرَم را بر سَر نى بنگرى * گريه آندم كن كه تو اولىتَرى
( مهلت خواستن آنحضرت از آنقوم براى نماز )
روز عاشورا چو شد وقت زوال * شاه دين فرمود كُفُّوا عَن قِتال
مهُلتى اى قوم شد وقت نماز * تا كه فرض حقّ گذاريم از نياز
ملُحدى گفتار نمازت بهر چيست * كاين نمازت نزد حق مقبول نيست
بانگ بر وى زد حبيب اى بيحيا * بر حُسين كى بايد اين نسبت روا
از تو فاجر مىشود طاعت قبول * ناقبول استى ز فرزند رسول
( شكسته شدن پيشنانى انحضرت بسنك و پاشيدن خون ان بر اسمان )
چو سنگش خورد بر پيشنانى شاه * شكستى جبههء نورانى شاه
روانشد خون و شه بر ريش ماليد * بسوى حق بقلب ريش ناليد
كفى زان خون بفشاند بر افلاك * كزينم نيست بهتر تحفهء پاك
كه اين خونست خون سجدهگاهم * نزيبد جز به درگاه الهم
نشايد خون آن بر خاك ريزد * همى بايد كه بر افلاك ريزد