تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 100

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ١٠٠
حقيقى كه در اول بودند همه اهل عبادت و تارك دنيا بودند آرى راست ميگويند چنين بودند اما ايشان نميدانند كه ترك دنيا براى دنيا ميكردند نميدانند كه تزهد ميكردند نه زهد نميدانند كه از ناچارى بود نه اختيارى و الا عبادت اختيارى و دلبخواهى كه عبادت نيست آنكه با يزيدشان است است كه قطب العارفين و سلطان العارفينش مينامند و همه ميگويند كسى به او نميرسد ، آن عبادتش هست كه طواف بر گرد پير را از طواف خانهء خدا بهتر ميداند . ترا به خدا اين تزهد و تدليس نيست كه ميگويند بايزيد از مكه پياده بر ميگشت بهمدان رسيد در آنجا قدرى عدس خريد بر سر تلى نشسته بود توبره را بر زمين گذارده بود در آنجا سوراخ مورچگان بود ، بايزيد متوجه نبود توبره را بر پشت زد روانه شد چون ببسطام رسيد ، عدسبا را از توبره خالى كرديد يك مورچهء در ميان عدسها است دانست كه اين از همان مورچهاى آن تل است ، دو مرتبه بهمدان برگشت تا آن مورچه را بسوراخش برگردانيد ، اين را از كرامتها و نهايت ورع و زهدش ميشمارند ، ترا به خدا اين مضحكه نيست آنهمه راه پياده برگشته كه مورچه را بمحلش برگرداند . الحاصل چون كم كمك پايهء ايمان از جامعهء مسلمين سست گرديد پايهء تزهدات صوفيانه و ورع بازى و دين سازيهاى تدليسانه نيز سست گرديد از آنطرف پايهء تحليلات و رفض شرع و هوارانى قوت گرفت كم‌كم مجلس رقص و سماع آراسته شد باسم اينكه ايجاد حال مىكند و تحريك عشق مينمايد و بىشور را بشور ميآورد كم‌كم بعضى ديگر شراب را هم رسميت دادند بنام اينكه انسان را فارغ‌البال مىكند و آنچنان را آنچنان‌تر