خرابدلان و خراب باطنان از دنيا و هستى و عقل و خلق .
بهر حال جنك رقابتى شروع شد صوفيان خانقاهى كه چون بر همان شيوهء تزهد و عبادتورزى بودند طعنه بر خراباتيان ميزدند و بمريدان ميگفتند كه از اينها حذر كنيد اينها ننك صوفيانند اينها تصوف را به ننك زدند شعار صوفيان سابق نه چنين بود اعمال بايزيد و ديگران را برخ مريدان ميكشيدند ، ميگفتند از گفتار اينها مغرور نشويد كه اينها دزدان طريق و قاطعان طريقتند و از اين گونه سخنان .
خراباتيان در مقابل ميگفتند حقيقت تصوف اين نيست كه آنها دارند آنها زهد ريائى ميكنند ، زينهار بخانقاه مرو كه زهد خشك است ) آنها اهل طاماتند ، اهل زرق و برقند اهل تدليس و دلقند ، حافظ :
( ما نه مردان ريائيم و حريفان نفاق )
ما ظاهر و باطنمان يكى است آنها در ظاهر اين تزهد را ميكنند و در خفا آن كار ديگر ميكنند ، و چون وعظ و تذكر و منبر مخصوص آنان بود زيرا كه به ظاهر اهل زهد و ورع شمرده ميشدند و در آنزمان منبر و وعظ مخصوص اشخاصى بود كه اهل تقوى و ورع بودند و در منبر گريه ميكردند و حضار را ميگرياندند خلاصه صورت حق بجانب داشتند ، خراباتيان ميگفتند اينها كه اين تظاهرات را دارند مغرورشان نشويد ، ما نيك مطلع از خلوت ايشانيم ، در خلوت هم رقص و غنا و باده را دارند . حافظ :
محتسب چه ميداند آنقدر كه صوفى را * جنس خانگى باشد همچو لعل رمانى
ايضا - خيز تا خرقه صوفى بخرابات بريم * شطح و طامات ببازار خرافات بريم
سوى رندان قلندر بره آورد سفر * دلق بسطامى و سجادهء طامات بريم
در اينجا مناسب است كه قدرى از اشعار حافظ خراباتى را ذكر