مىكند و حالت وجد ميآورد كمكم بعضى ديگر ملامسهء با مردان و مغبچگان را هم ممد بر توجه به حق دانستند چه آنكه آنها مظاهر جمال حقند و عشقبازى با آنها را كه عشق مجازى است قنطرة وصول بعشق حقيقى فرض كردند كمكم بعضى ديگر مال حرام خوردن را هم براى اوليا تجويز كردند باسم المال مال اللّه و خداوند چيزى را بر اولياء خود دريغ نميفرمايد يا باسم اينكه شخص ولى هرچه بخورد نور شود .
( او اگر نارى خورد نورى شود )
يا آنكه
( او اگر زهرى خورد نوشى شود )
و همچنين چون مردم را بر هواى خود تربيت ميكردند و مقتضاى زمان هم مساعد با اظهار بود مقاصد اصليه باطنيه خود كه آنها را اسرار ميدانستند يكيك را اظهار ميكردند و بموقع عمل ميگذاشتند تا چون رسيد بدورهء مغول كه سلطنت رسميه و خلافت رسميه از اسلام برداشته شد اسمعيليه هم از يكطرف پرچم اباحهء محرمات و تجويز ترك فرائض ميكردند طوائف مشبهه و مجيرهء هم از طرف ديگر ، صحبت تحليل محرمات و رفض فرائض سروگوشها را پر كرده بود عظم و ابهتش از بين رفته بود صوفيه هم ميدان پيدات كردند ، اگرچه بعضى از ايشان باز هم همان تزهد و تدليس را داشتند و از همان رشته خودنمائى ميكردند ولى نه مانند تزهد اولين .
چون فتنه مغول دامنگير شد و دورهء ايشان هم به طول انجاميد فسق و فجور و هوىپرستى كه لازمهء بشر است ، الناس على دين ملوكهم هم كه بر جا است ، مردم سست عقيده و سست ايمان شدند و بفسق و فجور تمايل پيدا كردند همواره ميگشتند پى يك مذهبى كه ترخيص كند .
در اين دوره يعنى دورهء مغول يك عده از شعب صوفيه پرده از كار برداشتند