بيشتر نعمت ش و نوربخش و علاء الدوله سمنانى براى رواج بازار خود دم از تشيع زدند كمكم تشيع را به اسلاف خود نيز نسبت دادند و ادعاى تقيه دربارهء ايشان كردند ولى مع ذالك تعصبى براى تشيع نداشتند يعنى بطورى رفتار نميكردند كه بتوان گفت كه مذهب ايشان تنها تشيع است با آنكه در آنوقت ديگر هيچ نقيهء نبود يعنى ، در عين حال مختلط بودند ، اين تحول دوم بود در مذهب از جهت خلافت و امامت ، تحول سومش در اين ازمنه و اعصار شد كه به كلى تصوف را بر دو نوع كردهاند ، سنى و شيعى ، و بر حسب ظاهر هر كسى سنى است تنها مذهب او تسنن است و هر كس شيعى است تنها مذهب او تشيع است ولى در لب معنى بر دانايان هر دو مخفى نيست كه عرفان ، على و عمر ندارد بلكه ( موسى و فرعون كردند آشتى ) .
اما تحول از جهت عقايد و احكام تا قبل از قرن ششم و هفتم كه همه به ظاهر اهل تسنن بودند مانند اهل تسنن در عقائد بعضى معتزلى و بعضى اشعرى بودند و در احكام هم به يكى از آنچهار مذهب بودند ولى همهاش اسم بود حقيقت نداشت مذهب حقيقى آنها همان طريقت بود تا چون اسم تشيع نيز آمد مانند امروز بها هم به ظاهر ميگويند ما در عقايد و احكام تابع مذهب شيعه هستيم و ما از علما تقليد ميكنيم ولى دروغ ميگويند فقط اسمش هست رسميت ندارد آنچه رسميت دارد همان طريقت است كه بتعليم پير خود عمل ميكنند آرى يكعده كه خود را بنام اهل اللّه و اولياء اللّه و متشرعه ناميدهاند براى فريب عوام و صدق ادعاى تشرع از مسائل و احكام هم در مجالسشان چيزى ميگويند .
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 98
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صالبدعة والتحرف ٩٨