تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
بيا كه شرع خداى تو از ميان بردند * بيا و دين به كف دشمنان مُحرَّف بين ز دشمنان چه عجب وه كه فرقه‌اى سازند * به اسم دوستيت ، مردمانْ ز دين بىدين عجب كه اهل يقين بشمرند خويش هنوز * به شك نيامده ، از جهل گو كه ظن ظنين بلى يقين بود اما يقين به گمراهى * چه سامرى كه يقينش بُدى بر آن آيين اگر كه هست خرافات اين گروه يقين * يقين كه وصل شدى سامرى به عين يقين عجب كه نام مسلمان نهند بر سَرِ خويش * كنند پيروى رأى در مقابل دين اگر كه پيروى پير ، و ، رأى اسلام است * نشد مسيلمه و قوم او به كفر قرين عجب‌تر آن كه زنندى دم از ولاى على عليه السلام * كه تاكنند بِدين شيوه دام خود تزيين گهى به ذكر خفىّ و گهى به ذكر جلىّ * به روى دام بپاشند دانه‌هاى زرين اگر كه حبّ على عليه السلام صرف ادعا باشد * بُد اين رَوِيّه به مأمون و عمرعاص لعين وگر به شعر مديح است دوستى على عليه السلام * كسى به دوستى شافعى به دهر مبين