دوريست كه انهار به ما گشته گل آلود * از چشمهء صافى تو بده آب زلالم
بگذار تو دستى به روى سينه و بنگر * كَز سوز وى هر لحظه بسوزد پَر و بالم
گرديده قَدَم همچو كمان از غم هجران * بنگر كه الف بودم و الحال چه دالَم
از بهر هلال تو جواد است كه دارد * اين قد هلالى ، بنما روى ، هلالم
قافيهء ( ن )
دلم از هجر تو خونست و ديدهام جيحون * ز ديده اشك فشانم ز دل چكانم خون
دگر نمانده دلى تا كه درد هجر كشم * نه سينه تا كه ز آهش بسوزم اين گردون
اگر كه پرده ز رخسار خويش نگشايى * همين كمى كه نفس مانده مىشود بيرون
مكن ملامتم اى بىخبر ز عشق ، خموش * كه چارهاى نبود آن كه را كه شد مفتون
گمان مدار كه آنى شوم از او غافل * ز ، ياد او نكشم دست تا شوم مدفون
ز بس كه فكر و خيالم ربودهاى اى دوست * دگر نمانده كه از عقل خود شوم بيرون