تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
دوريست كه انهار به ما گشته گل آلود * از چشمهء صافى تو بده آب زلالم بگذار تو دستى به روى سينه و بنگر * كَز سوز وى هر لحظه بسوزد پَر و بالم گرديده قَدَم همچو كمان از غم هجران * بنگر كه الف بودم و الحال چه دالَم از بهر هلال تو جواد است كه دارد * اين قد هلالى ، بنما روى ، هلالم

قافيهء ( ن )

دلم از هجر تو خونست و ديده‌ام جيحون * ز ديده اشك فشانم ز دل چكانم خون دگر نمانده دلى تا كه درد هجر كشم * نه سينه تا كه ز آهش بسوزم اين گردون اگر كه پرده ز رخسار خويش نگشايى * همين كمى كه نفس مانده مىشود بيرون مكن ملامتم اى بىخبر ز عشق ، خموش * كه چاره‌اى نبود آن كه را كه شد مفتون گمان مدار كه آنى شوم از او غافل * ز ، ياد او نكشم دست تا شوم مدفون ز بس كه فكر و خيالم ربوده‌اى اى دوست * دگر نمانده كه از عقل خود شوم بيرون
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 89 | الشيخ محمد جواد الخراساني