يكى به زخرف بافندگى كند گمراه * يكى به گفتهء مردود و سفتهء موهون
يكى زبان بگشايد به طعن عالِم دين * حديث و وعظ و مسائل حقير داند وهون
خداى چاره كند يا كه صاحبش برسد * وگر نه جور بر اين شرع مىشود افزون
به غير نيمهء جانى نمانده محتضر است * خدا دهد مددش تا رسد مَهِ مخزون
جواد صاف بگو گر چه بى اثر باشد * اميد آن كه به گويندگان شوى مقرون
به شعر گوى و به الفاظ نيك تا نشوى * به نزد فرقهء گمراه بر حسد مظنون
* * *
قرار و صبر ز دل رفت اى امام مبين * به غير ديدن رويت نمىكند تسكين
اگر كه پرده گشايى دمى ز رخسارت * دهى به اين دلِ رنجور و مرده جان نوين
چه سان به روز و شب آنى كنم فراموشت * كه طينتم به ولاى تو حق نموده عجين
خداى مُردم از اين هجر كى بيارايى * به ماه طلعت او هفت آسمان و زمين