ور نه روان و حيات و شهوت و حرمت * مشتركستى ميان آدم و حيوان
تا نشوى خالص از رذايل شركت * روح مميز به فهم نايَدَت آسان
عشق كجا آيدت به روح حقيقت * درك حقيقت كجا كنى به جز از نان
درد دل دادگان جان به ره عشق * چون بكنى فهم تا كه خود ندهى جان
نكتهء سربسته فاش گويمت اى دل * زندگى دل به مردهگشتن جان دان
آن كه برون آيد از لباس طبيعت * تاج كرامت جلال اوست به قرآن
روح حقيقت كه او است منشأ تفضيل * نيست عزيزم به جز ولاى امامان
آب حياتيست هر كه ز او نچشيدى * نيست به جز زنده همچو وحش بيابان
زندهء عشق اى جواد نقص ندارد * گر چه فقير است همچو بوذر و سلمان
* * *
اى امام زمان الأمان الأمان * اى شَه انس و جان الأمان الأمان