پى رياضت نفس آن قدر كه كوشيدم * نشد كه آن چه كمال رياضت است آرَم
ميان بنده و مولا حجاب نيست اگر * ز نفس بگذرم ار نيك و ار بد است آرَم
ولى جواد چه سان مىتوان بدون هوا * اطاعتى كه رضاى مجرّد است آرَم
* * *
بيا بيا كه ز هجرت دگر قرار ندارم * بيا بيا كه دگر تاب انتظار ندارم
برفت عمر و اجل در رسيد اى مه تابان * بيا كه حوصلهء روزگار تار ندارم
دلى كه خوش بود از يك نظر به سوى تو منعش * مكن بيا كه به جز چشم اشكبار ندارم
نشسته چون سگ اصحاب كهف بر در غارت * نظر نما كه دمى جز نظر به غار ندارم
كجا روم به كه گويم كه گفته ترك مرا دوست * مگر به قدر سگى نزدت اعتبار ندارم
زمهر غير تو فارغ نمودهام دل خود را * به قصد آن كه نظر جز به شهريار ندارم
ز دل بپرس اگر باور از مقال ندارى * كه غير خط ولايت خطى به كار ندارم