هر كسى را در جهان روز غم و روز خوشى است * از پس هر روز غم روزيست شادان غم مخور
گريهء بسيار كردى همچو يعقوب از فراق * مىرسد روزى چو گل باشى تو خندان غم مخور
گر سر و سامان بدادى حاليا از هجر دوست * بار ديگر مىرسى آخر به سامان غم مخور
كامت از تلخى هجران حاليا گر گشته تلخ * شربت وصلت بياشامى فراوان غم مخور
گر شدى پيمانهء دل پر ز خون از هجر دوست * هم كنى پر از شرابِ وصلِ پيمان غم مخور
گر خزان برگ و گل اين باغ را بر خاك ريخت * نوبهارى دارد از پس ، غنچهرويان غم مخور
چند روزى ابر اگر در آسمان گردد پديد * مىرود اين ابر و خور گردد نمايان غم مخور
قطع باران گر شود چندى ز راه مصلحت * باز از رحمت ببارد نيز باران غم مخور
روز نادارى بسى سخت است ليكن عاقبت * مىرسد اين روز هم آخر به پايان غم مخور
بردن بار گران منزل به منزل مشكل است * ليك آخر مىشود هر مشكل آسان غم مخور
اى جواد اظهار دلتنگى مكن از شام هجر * هر شبى دارد ز پى ، صبح درخشان غم مخور
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 68
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٦٨