مباش همچو رفيقان سامرى كه دو روز * نكرد صبر به موسى و عجل را بگزيد
مكن تزلزل و رَوْ ، در عقيده ثابت باش * كه وعده را نكند خُلف ذوالجلال مجيد
چو قوم نوح ز تأخير وعده شرك ميار * كه هيچگاه خدا دست از امتحان نكشيد
مگو چه نفع بود آن كه را بود محجوب * كه ابر مىنكُنَد منع نور از خورشيد
ز سامرىصفتان باش بر حذر كه تو را * به اسم حق ننمايند ، بتپرست و پليد
به نام پير مشو غرّه ، پير ، تزوير است * مخور فريب ز تزويرِ عمروعاص و يزيد
جواد اگر به فطانت نكرد خدمت پير * خوش است چون ، به حقيقت رسيد بىترديد
* * *
اگر لطف مهدى مرا يار باشد * چه غم گر كه غايب ز ديدار باشد
غرض نيست فيض حضور و ظهورش * كه در حضرتش خير بسيار باشد
غرض فيض لطف است در غيبت او * كه لطفش بس است ار نه ديدار باشد