آيا شود آن نور ببينيم و بباليم * بر خلق كه دولت به شَهِ بحر و بر آمد
دوريست كه بر منتظران طعنه زدند خلق * اى منتظِران مژده كه آن منتظَر آمد
شمشير عدالت ز نيام آمده بيرون * چون صاعقه بر قتل عدو در شرر آمد
نزديك شد آن وعدهء ما عود بسوزيد * مجمر به كف آريد كه از او خبر آمد
از بهر قدومش همه سازيد مهيّا * قربانى جانها كه ز جان خوبتر آمد
شادى بود آن روز كه او رخ بگشايد * اى كاش كه با ديدن او جان به در آمد
از غيبت او اين همه خون شد به دل ما * وين زخم و جراحت كه به ما بر جگر آمد
كى زخم جگر بِهْ شود و شاد شود دل * ما را كه دگر روح به لب ، جان به سر آمد
كم كن شرر نوحه جواد ، آه مكش بيش * دوران فرج آمد و غم رهسپر آمد
قافيهء ( ر )
يوسف گم گشته گر نايد به كنعان غم مخور * بيندش يعقوب اندر مصر سلطان غم مخور