چند روز ار سفر كند محبوب * بزنندى به هر در و ديوار
سر تمكين به هر كه بسپارند * هر سَرى را به خود كنند سردار
تو به اين خفتهگان جواد بگو * خفته را خفته كى كند بيدار
* * *
عيد است و دوستان به ره شَه در انتظار * اى شَه ! ز زير ابر چو خورشيد سر بَر آر
خلقى در انتظار و تو خو كردهاى به خويش * تا كى در انتظار تو باشيم بىقرار
امروز عيد خوانده شود نزد مسلمين * اما چه عيد اين كه نبينيم شهريار
عيد از براى درك وجود تو گشته فرض * تا آستان قدس تو بوسند با وقار
بَهر ظهور شوكت تو ، عيد ، عيد شد * ور نه چه عيد گر تو نباشى خود آشكار
عيد آن زمان بود كه تو باشى عزيز مصر * گيرى به كف حكومت هر شهر و هر ديار
عيد آن زمان بود كه تو مَسنَدْنِشين شوى * بر تخت سلطنت تو بگيرى عيان قرار