تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
* * *
ندانم آن كه چرا شمس من بود مستور * مگر نه شمس بيايد دهد به عالم نور سزد كه ناز كند بر من اين جماد و نبات * كه شمس من به حجاب است و شمس او به ظهور به كوه و دشت عيان تابد آفتاب سما * وليك شمس حقيقت ز دوستان مهجور بلى اگر چه ز شمس هدى چو شمس سما * همان افاضه اشراقيش بود منظور ولى چه سان دل عاشق دهد قرار بخويش * كه از جمال دل آراى دوست باشد دور چه سان به خويش دهد بار بىنواى فراق * كه لطف دوست به هر جا بصر ز ديدن كور چه سان در آتش هجرش توان تحمل كرد * به محض آن كه در احسان وى بود مغمور تمام عالم اگر نامه‌ام كنى ندهم * بيك نظاره رؤيت تمام ملك دهور گَرَم كه جنت فردوس بى رخ تو دهند * نخواهم همچه جنان و نه همچه حور و قصور دل جواد بود زنده آن كه در روزى * رسد به وصل تو آن‌گَه چه باك مردن و گور
* * *