عمر من رفت ديدهام شد تار * باز در پرده است آن دلدار
آفتابم غروب كرد هنوز * سر نياورد تا كنم ديدار
شب عمرم رسيد تا به تمام * ديده در انتظار وى بيدار
جان ز حسرت به لب رسيده هنوز * نكند خويش را دمى اظهار
هان كه ما بندگان درگاهيم * بنده را خواجه كى كند انكار
ما ستمديدگان هجرانيم * به ستمديدگان تو رحمى آر
گرچه ما جمله معصيتكاريم * ليك داريم بر گنه اقرار
زجر بر مجرمان سزاوار است * ليك ما مىكنيم استغفار
عفو مولاى ما از اين بيش است * كه براند كسى از اين دربار
تا كى از دوست رو كنى پنهان * كى تو را بوده اين چنين رفتار
ما نه ز آن دوستان ظاهرىايم * كه نسازند دوستى پادار
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 70
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٧٠