تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
بگو به مجلسيان حال غير دوست مپرسيد * از آن كه باخته دل حالت جواب ندارد به بزم دوست گذر كن صبا زما برسانش * سلام گو كه ديگر تاب اضطراب ندارد ندانمش چه ز ما ديده كاين چنين شده دلسرد * و گر نه دوست كه از دوست احتجاب ندارد بيا به كورى چشم عدو به ما نظرى كن * دل فسردهء ما طاقت عتاب ندارد فلك نگر كه چه سان مىكند به اهل حقيقت * ولى ز كجرويش از ازل عُجاب ندارد خدا نكرده مگر دوستى ز ما ببريدى * و گر نه ماه دگر اين قدر نقاب ندارد
* * *
دل ديوانهء عاشق به خود اشعار ندارد * حالت صحبت و آميزش اغيار ندارد به جز از صحبت با دوست دل مردهء عاشق * گر چه باشد الِفِى حالت گفتار ندارد صدق اين گفته بپرسيد ز بلبل كه چه سرّيست * در زمستانِ خزان نغمهء سرشار ندارد اى رفيقان مكنيد اين همه آزار دِلَم را * دل آزردهء ما طاقت آزار ندارد