از جفا بر دل افسرده چه سوديست شما را * واگذاريد هر آن كس به كسى كار ندارد
آتش عشق بسوزد دل عاشق ديگرش پس * حاجت سوختن صاعقه و نار ندارد
دل وى مردهء هجران بود و محو ، رخ دوست * مرده را چوب و لگد هيچ دلى بار ندارد
دوستان دعوت گلزار كنندم پى تفريح * دل افسرده هوس بر گُل و گلزار ندارد
آن كه ديوانهء عشق است نخواهد گل و گلشن * گل و گلشن بود آن را كه دلِ زار ندارد
گُل بىخار يكى ديدم ويرا بگزيدم * هر چه جز اوست از آن كس گل بىخار ندارد
نغمهء بلبل و قمرى بود ارزانى آن كس * كه از الحان خوش شه دل بيدار ندارد
خوش بود خنده و شادى به شما عيب مگيريد * به جواد آن كه به دل جز غم بسيار ندارد
* * *
عشق ويران كند آن دل كه در او جا گيرد * آتش افشان كند آن سينه كه مَأوى گيرد
همچه زنبور نشيند به روى لخت جگر * سازدش خانهء زنبور اگر پا گيرد