تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
نبود عشق كم از آتش در پنبه اگر * به سويداى دل عاشق شيدا گيرد به بَرِ ما منشين اى كه به جان دل بستى * ترسم از آن كه دلت از دل ما وا گيرد هر كه را طالب عشق است در اول بايد * دل ز جان و زن و فرزند مصفّى گيرد اولين مرحله بايد كه به تسليم و رضا * در ره دوست به هر زجر مهيّا گيرد خانه‌ْآبادْپرستان ! مرويد از پى عشق * جغد وى جز به خرابات نه سكنى گيرد عشق نامش چه بود سهل ولى دشوار است * گر به يوسف زند او مِهر زليخا گيرد عشق آن بود كه يعقوب به يوسف مىداشت * بويش از مصر ز پيراهن تنها گيرد عشق آن بود كه در خيمه ، حسين از ميدان * صوت اكبر ز بر آن همه غوغا گيرد رفت نورش ز بصر چون كه صدايش بشنيد * بوى عشق است كه نعشش ز بدنها گيرد چه بدن خانهء زنبور سرش شق ز عمود * عشق گفتا كه رخش بر رخ رعنا گيرد لب نهادى به لبش بين چه كند عشق ديگر * اين پسر خواست كه جان از لب بابا گيرد