هان اى جواد از پى حجّت بگو به خلق * هر گفته گر چه بىاثر استى ثواب شد
* * *
بر مرغ دل ديگر قفس سينه تنگ شد * آه شبان هجر به رويش خدنگ شد
بر بال مرغ روح چِكَد از خدنگ هجر * خوناب دل كه هر پر ، وى خُمِّ رنگ شد
باد صبا به دوست بگو ترك هجر كن * كاين دُوريَت به ما سبب عار و ننگ شد
گويند دوست كى كند از دوست احتجاب * بر پيشوا كى اين همه تاب و درنگ شد
شمشير عدل تا به كى اين قدر در غلاف * دوريست جيش كفر كه با دين به جنگ شد
آب سحاب رحمت حق كى كند نزول * بر لوح سينهها كه مكدر ز رنگ شد
اين زرعگاه تخم ولايت ز فقد آب * خشكيده خاك وى ز صلابت چه سنگ شد
اى ناجى سفينهنشينان ترحّمى * كشتى شكست قافله سهم نهنگ شد
صبر اى جواد حوصلهتنگى مكن كه عقل * پايش به نزد حكمت تقدير لنگ شد
* * *