تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
سزد كه طالب وصل تو ترك جان گويد * چه جان به آن كه دمى با تو هم‌سخن باشد به هر عمل غرضم جز رجاء وصل تو نيست * خوشان عمل كه وصال تواش ثمن باشد قرار جان و تنم بر اميد رؤيت توست * وگر نه غم نگذارد كه جان به تن باشد به حبل مهر تو بند دلم بود مقرون * خدا كند كه الى الْحَشر مقتَرَن باشد هر آن كه غير تو گيرد ولىّ ، به نزد جواد * اگر چه زهد كند عابد و ثن باشد
* * *
دلم ز شوق تو هر لحظه مىكند فرياد * ز سوز آه وى آتش به خرمنم افتاد چه شوق بود كه از آن بسوخت بنيادم * تمام هستى عمرم بباد صر صر داد چه شوق بود كه مىسوخت از شرارهء وى * شميمش ار بفتادى به سينهء فرهاد اگر كه ذره‌اى از آن نصيب مجنون شد * قسم به حق كه نكردى ديگر ز ليلِى ياد خيال وصل تو از دل نمىرود بيرون * از آن كه گشته به مهر تو پايه‌اش بنياد