سزد كه طالب وصل تو ترك جان گويد * چه جان به آن كه دمى با تو همسخن باشد
به هر عمل غرضم جز رجاء وصل تو نيست * خوشان عمل كه وصال تواش ثمن باشد
قرار جان و تنم بر اميد رؤيت توست * وگر نه غم نگذارد كه جان به تن باشد
به حبل مهر تو بند دلم بود مقرون * خدا كند كه الى الْحَشر مقتَرَن باشد
هر آن كه غير تو گيرد ولىّ ، به نزد جواد * اگر چه زهد كند عابد و ثن باشد
* * *
دلم ز شوق تو هر لحظه مىكند فرياد * ز سوز آه وى آتش به خرمنم افتاد
چه شوق بود كه از آن بسوخت بنيادم * تمام هستى عمرم بباد صر صر داد
چه شوق بود كه مىسوخت از شرارهء وى * شميمش ار بفتادى به سينهء فرهاد
اگر كه ذرهاى از آن نصيب مجنون شد * قسم به حق كه نكردى ديگر ز ليلِى ياد
خيال وصل تو از دل نمىرود بيرون * از آن كه گشته به مهر تو پايهاش بنياد