به شوق توست كه اين روح جاى كرده به تن * به اين خيال كه شايد دمى رسد به مراد
به شوق توست كه گاهى روم به طوس و گهى * به كربلا و گهى كوفه و گهى بغداد
به معنى آن كه تو را خانه خانه مىجويم * شود كه گم شدهام در يكى كنم انشاد
ز مغويان طريقت تو را نمىجويم * كسى كه رشد ندارد چه سان كند ارشاد
دَرِ تو كى به رخ ملتجى بود مسدود * كه احتياج شود بر تملق افراد
شهى كه كوس عدالت زند خطا بود ار * درش گشاده ندانى به بنده و آزاد
مگر حجاب شقاوت تو را شود حاجب * به روز خويش بر افكن حجاب اى استاد
كسى كه داعى خلق است خويش چون جوئيش * ز غير خويش مگر خوانديش جواب نداد
برو جواد تو با عشق خود بسوز و بساز * كه عاقبت بود آخر لِكُلِّ قَوْمٍ هاد
* * *
اى دوست دل زِ آتش هجرت كباب شد * نارش به قلب صاعقههاى عقاب شد