هيچ دردى سختتر از درد هجران نيست نيست * تا به كى اين درد بىدرمان را بايد كشيد
آتشى از نار هجران نيستى سوزندهتر * نغمِهء گويى سلاماً ، كى بر او بايد دميد
خانهاى ويرانتر از قلبى كه دارد هجر دوست * نيست كى بايد به ببيند روز تعمير جديد
ملك بىصاحب شود مخروبه آفات دهر * تا به كى اين ملك را بايد چنين مخروبه ديد
بى جمال دوست نبود باصفا باغ ارم * بلكه جنت دوزخ است از دوست گر باشد بعيد
شمع مجلس را نبايد برد از مجلس برون * تا كه تاريكى نگردد فرصتِ دزد پليد
تا كه غيب است اى جواد اين زندگانى گو مباد * بى جمالش خوش نباشد باغ و راغ جشن و عيد
* * *
هيچ در عالم كسى مهجورتر از ما نبود * دردمندى در جهان رنجورتر از ما نبود
هر كسى دارد به دل از هجر آه آتشين * ليك آه سينهاى محرورتر از ما نبود
اى چه بسيارند دل بشكستهگان در روزگار * ليك در هجرت دلى مكسورتر از ما نبود