خوشيد كجا اين همه بوده است غروبش * يك شب ز غمش بيش جهان تار نباشد
مولاى ! برون آى كه تا خلق بدانند * كاين قافله بىقافلهسالار نباشد
اى شاه من اى ماه من اى شمس ولايت * برتاب كه خوش بىتو چمنزار نباشد
اى سيد من خيز و پى عدل بكش تيغ * تا اين همه در خلق ستمكار نباشد
خلقى به تو خو كرده تو خو كرده به صحرا * زيبندهء شه جاى به كُهسار نباشد
ما خيل پراكنده تو رائيم و تو سردار * بيرون شدن از خيل ز سردار نباشد
باز آ ، كه جوادت نكشد هجر تو هر چند * با لطف تو غيب تو نمودار نباشد
* * *
يكدم اگر كه پرتو لطفش به ما شود * دانم يقين كه خاك تنم ، كيميا شود
كبريت احمر است نگاهش عجب مدار * كز يك نظر ، طلا همه ارض و سما شود
آن كس كه كيميا طلبد جز ولاى او * هرگز ز غم برون نرود تا فنا شود