شاه در پرده و لطفش همه از پرده برون * نور وى فاشتر از نور درخت طور است
غيبت از او نبود غيبت ما هست از او * او نه مستور بود ، ديدهء ما بىنور است
همچو آن كور كه از ديدن خور محروم است * او زخور غائب و گويد كه خور از ما دور است
اى جواد آن كه نه رو بيند و نى پرتو رو * كور دل هست و ز ، ناديدن خود معذور است
قافيهء ( د )
خور چو فرو مىرود دوباره بر آيد * ماه چه پنهان شود دوباره در آيد
غم مخور اى دردمند هجر كه روزى * مىرسدت وصل و شام هجر سر آيد
گو كه ملامت كنند عامى و جاهل * حوصلهتنگى مكن كه تا ظفر آيد
گفتهء دونان دل تو را نكند سرد * كلّ نشود آدمى كه عر خر آيد
گوش مده از پى عقيدت خود رو * ز آنكه ز هر ذىوجود يك اثر آيد
هر چه ببندى به ملحدى در حجت * باز ببينى كه از در ديگر آيد