تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
چه دانى آن كه چه سان از دلم ربوده قرار * همان بس است كه درد نهان ز رخ پيداست به خويش رنج مده كانچنان فريفته‌ام * كه از ملامت دشمن كجا مرا پرواست تو چون جواد بيا درد هجر پيدا كن * اگر كه ناله‌ات از دل نرفت گوئى راست
* * *
عيد آن زمان بود كه رسم بر وصال دوست * عيد آن زمان بود كه ببينم جمال دوست تا غائب است دوست مرا عيد ماتم است * عيد آن زمان شود كه ببينم شَمال دوست عيد است آن زمان كه ببينهم به فرّ و ناز * بر عرشهء اريكهء دولت جلال دوست با هجر روى دوست چه سان عيد خوانمش * كى درد هجر ، عيد گزارد به حال دوست عيد از عيادت است خوش آن عيد گر كه دوست * يك دم عيادتى كند از اعتلال دوست درد فراق مىكُشدم عيد چون كنم * عيد است آن كه را كه ببيند مثال دوست بىدوست كى محافل اعياد خوش بود * خوش باشد آن حضور كه در احتفال دوست