بود مهجور نور ديدهاش كم * به كورى مىكشد چشمان احباب
مرا درد غم اندر دل فزونست * ز هجران شهِ امكانِ احباب
دلى دارم ولى نامش بود دل * كجا دل مانده از هجران احباب
بيا اى منتظر از پرده بيرون * مزن آتش ديگر بر جان احباب
ببين عالم ز غيبت تيره و تار * بيا اى نيّر تابان احباب
همه اوضاع عالم شد مُكدّر * بيا اى خسرو خوبان احباب
ز هر سو داد مظلومان بلند است * بيا اى يار مظلومان احباب
شها آخر تو سلطان جهانى * چرا غيبت كند سلطان احباب
شكست اركان دين از هجرت تو * نه تنها دين ، همه اركان احباب
بيا اى والى مُلك ولايت * بيا اى مايهء ايمان احباب
همه بر خوان احسانت شب و روز * بيا اى والى احسان احباب
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 22
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٢